تسلطِ عقل و خرد بر خواستهها و امیالِ نفسانی، آزادیِ واقعی است.
تسلطِ عقل و خرد بر خواستهها و امیالِ نفسانی، آزادیِ واقعی است.
عقل و خرد همواره باید خدمتگزارِ دل باشد، اما هرگز نباید بنده و بردهٔ آن گردد.
حتی انسانِ جاهل نیز پس از رخ دادنِ واقعه، عاقل و دانا میشود!
آنچه را در مستی گفتهای، در هوشیاری انجام بده؛ این به تو میآموزد که دهانت را بسته نگه داری!
شادمانی در میان انسانهای باهوش، نادرترین چیزی است که میشناسم.
نظراتت را تغییر بده اما بر «اصول» خود استوار بمان؛ برگهایت را نو کن اما «ریشههایت» را دستنخورده پاس بدار.
ترس من از این است که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم.
طبیعت هرگز ما را فریب نمیدهد؛ این همواره ما هستیم که خود را گول میزنیم.
شاید من انسان بهتری نباشم، اما دستکم «متفاوت» هستم.
عادتِ طولانیمدت به نادرست نپنداشتنِ یک چیز، ظاهری سطحی از «درست بودن» به آن میبخشد!
صبر و اندیشهٔ آرام در اوج بحران، بمراتب والاتر و کارآمدتر از اقدامات شتابزده است.
خویشتنداری یعنی خواستنِ مؤثر بودن در نقطهای تصادفی از پرتوهای بیپایانِ هستیِ معنویام.