عشق بهعنوان اصل و مبنا، نظم بهعنوان پایه و شالوده، و پیشرفت بهعنوان هدف.
عشق بهعنوان اصل و مبنا، نظم بهعنوان پایه و شالوده، و پیشرفت بهعنوان هدف.
هیچ بهبود و پیشرفتِ بزرگی در سرنوشت بشریت رخ نخواهد داد، مگر آنکه تغییری بنیادین در ساختارِ اندیشه و تفکر آنان صورت گیرد.
هر انسانی ممکن است مرتکب خطا شود، اما تنها یک نادان بر اشتباهِ خویش پافشاری میکند.
یک چیز در جهان از تمامی لشکرهای دنیا نیرومندتر است، و آن «اندیشهای است که زمانِ تحقق آن فرا رسیده باشد».
قدرتِ حقیقی در «تسلط و اقتدار بر خویشتن» نهفته است.
ما بهنوعی دو بار به دنیا میآییم: یکبار برای «وجود داشتن» و بار دیگر برای «زندگی کردن»؛ یکبار برای گونهٔ بشری و بار دیگر برای جنسیتمان.
یکی از مزایای داشتن یادداشتهای روزانه این است که با شفافیتی اطمینانبخش از تغییراتی که مدام متحمل میشوی آگاه میشوی.
از نقطهای به بعد دیگر هیچ بازگشتی وجود ندارد؛ آن نقطه، همان نقطهای است که باید به آن رسید.
حتی آگاهی از احتمال خطاکاریام نمیتواند مرا از اشتباه کردن بازدارد؛ تنها وقتی بر زمین میافتم است که دوباره برمیخیزم.
کارهای بزرگ نه یکباره، بلکه از کنار هم قرار گرفتنِ مجموعهای از کارهای کوچک انجام میپذیرند.
مرتکب نشدنِ هیچ اشتباهی در توان انسان نیست؛ اما دانایان و نیکان از خطاهای خود برای آینده حکمت میآموزند.
عیبجویی و ایراد گرفتن آسان است؛ اما بهتر انجام دادنِ آن کار دشوار است!